خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

شعر ابله

سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه

چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی

زهره گوید که شعور همه آفاقی تو

مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی

در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را

چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی

راز در دیده نهان داری و باز از پی راز

کشتی دیده به طوفان خطر میرانی

مست از هندسه ی روشن خویشی مستی

پشت در آینه در آینهسرگردانی

بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور

هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی

لب به اسرار فروبند و میندیش به راز

ور نه از قافله مور و ملخ درمانی

))))ازکتاب افلاطون کنار بخاری((((

بریده ای از شعر

باد ما را با خود برد

،باد

پرده ها را آرام تکان میدهد

و ما

بچه های خوش باور

، لب ریز از اضطراب و امید

! زوایای نیمه روشن را به هم نشان میدهیم

))))ازکتاب افلاطون کنار بخاری((((

بریده ای از شعر

زندگی

! زندگی،ای زندگی

عنکبوت سیری را می مانی

،که به یمن عادت دیرینه

! پروانه های بی دلیل را در نور وسوسه تور می کنی

زین روست به یقین

که آسمان و زمین

از غبار رنگ این همه بال رنگین است

و

!چه غمی دارد معصومیت این همه رنج نا هم آ هنگ

))))ازکتاب افلاطون کنار بخاری((((

خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

www . Hossein Panahi . IR

تمامی حقوق و امتیازات برای سایت رسمی حسين پناهي محفوظ بوده و هر گونه کپی برداری تنها با نام این سایت و منبع مطلب درست خواهد بود