خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

بریده ای از

شعر

چنین می اندیشم

عشق به انسان
هر قدرتی را از پای در خواهد آورد
خوشا روزگارانی که چشمها بر لبها حق اولویت داشتند !
حقیقتا چندش آور است
هیس هیس مارهای تک دندان !


))))ازکتاب سالهاست که مرده ام((((

بریده ای از

شعر

چنین می اندیشم

ملال وجود پر سوال خود را چه گونه میتوان گفت ؟
آن سان که همه بدانند
تنها انسان است که با زبانهای مختلف حرف میزند...
طنز باید هم چون معنایی داشته باشد :
بیان غلیظ ترین معظلات خود
با گویشی غلیظ تر !


))))ازکتاب سالهاست که مرده ام((((

بریده ای از

شعر

چنین می اندیشم

ایستاده و آرام
به سمت آینه میخزم
با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها
وتازه می شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره ی صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!!
کدام بود ؟
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم ؟

))))ازکتاب سالهاست که مرده ام((((

خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

www . Hossein Panahi . IR

تمامی حقوق و امتیازات برای سایت رسمی حسين پناهي محفوظ بوده و هر گونه کپی برداری تنها با نام این سایت و منبع مطلب درست خواهد بود