خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

بریده ای از شعر

شاعری که اندره مالرو بود

آزاد ،جسور ، شاد

آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش

گل باران بوسه و سلام و دل داری می شود !

در اولین دیدار

با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت !

با گرما و خیال

یا سرما و عشق

.پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست

یک لبخند

دو تار مو

وسه سلام

این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه میشود

.در نور باران گور ساده ام

))))از کتاب سالهاست که مرده ام((((

بریده ای از شعر

پادزهر

زنبور زهر آگین خیانت متورم میکند هیکل ها را

!و ما با خون فاسد به سفرهای بزرگ میرویم

پیراهن بزرگ میپوشیم

خانه های بزرگ می سازیم

حرفهای بزرگ می زنیم

وخرد مندانه طنین گریه های بزرگ خود را

!به هق هق آرام تخفیف میدهیم در مناسبت های بزرگ

و پاهای بزرگ خود را به زمین میکوبیم

تا تنها صدای موجود ،عبور حجم بزرگ ما

،در کوچه ها باشد

کوچه های که بارها در آن ها گم شده بودیم .

))))از کتاب سالهاست که مرده ام((((

 

بریده ای از شعر

کجا ؟

انسان در کجا ریشه دارد ؟

در اندیشه ؟

ظلمات جستجوی ما کجاست ؟

ما مامور ساخت چه محصولی هستیم ؟

،نیمه شب

در تاریکی اطاق به این موضوع فکر میکنم

و در چند متری خانه

،مادری مهربان

در دهان قاتلی فالگیر که چهارده ماه بیشتر ندارد

.پستانک می چپاند

))))از کتاب سالهاست که مرده ام((((

 

خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

www . Hossein Panahi . IR

تمامی حقوق و امتیازات برای سایت رسمی حسين پناهي محفوظ بوده و هر گونه کپی برداری تنها با نام این سایت و منبع مطلب درست خواهد بود