خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

شعر

ظهور

نور باران نیک اندیشی خویش ،
سر در گریبان غمی که به او تعلق ندارد
از خود گذشته !
بدین ساحت هر که رسد ،
جهان نوید ظهور پیامبری تازه میابد ،
بی کتاب ،
بی کلام ،
بی مرید ،
سیاه ،
سفید ،
زرد !
بدین ساحت هر که رسد ...

آری .

))))ازکتاب نمی دانم ها((((

شعر

بازی

ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم !
دیر امدیم !
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس می زنیم ،
شرط میبندیم ،
شک میکنیم ...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است .

))))ازکتاب نمی دانم ها((((

شعر

تونل

خمیازه و خطر
و خاک باران خورده که همچون گوشت خربزه ها
لای انگشتانم لوله میشود !
وحشت درخت چه ها از باد !
الکترونهای خرد سال ،
هم راه با فشنگی داغ از باروت
می رقصند می گذرند
از تونل های سرخ و سیاه قلب قاتلی .


))))ازکتاب نمی دانم ها((((

خانه 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 صفحه

www . Hossein Panahi . IR

تمامی حقوق و امتیازات برای سایت رسمی حسين پناهي محفوظ بوده و هر گونه کپی برداری تنها با نام این سایت و منبع مطلب درست خواهد بود