بازيگری؛ کشف ميليونها شخصيت

من نه نان و نه غم و نه حتی سينما را هيچگاه جدی نگرفته ام .من برای اتلاف وقت بازی می کنم!

حسين پناهی متولد 1335در دژکوه کهگيلويه و بوير احمد است . بی هيچ مربی در اوان  جوانی جذب فعاليتهای تئاتری شد و اولین بار پس از انقلاب اسلامی در نمايش تلویزیونی «مالکوم ايکس » به کارگردانی مهوش برگی نقش کوتاهی ايفا کرد . همکاری او با مجموعه های تلويزيونی در مقام بازيگر در سريال آيينه خيال ، ايوان مدائن ، محله بهداشت ، طاق نصرت ، گرگها ، رعنا ، هشت بهشت ، روزی روزگاری و امام علی تداوم يافته است.
تعدادی از فيلمهای سينمايی که او در آنها بازي داشته است  عبارتنداز : اوينار، سايه  خيال، در مسير تندباد،گال ، (نخستين فيلم سينمايی که او بازی کرد) ، مرد ناتمام ومهاجران . حسين پناهی دست به قلم نيز دارد و نمايش های متعددی را تا کنون نوشته که از آن جمله می توان به دو مرغابی در مه ،گوش بزرگ ديوار ، آسانسور ،گلدانها و آفتاب ، به سبک آمريکايی ، يک گل وبهار و ماجرا های رونالدو و مادرش اشاره کرد او چهار نمايش اخير را علاوه برنگارش ،کارگردانی نيز کرده است . بی بی يون عنوان مجموعه تلويزيونی جديدی است که او در گروه فيلم و سريال شبکه اول سيما به تصويب رسانده و هنوز تصوير نشده است.
اشعار نو حسين پناهی نيز در مجموعه شعرش به نام من و نازی به تازگی زير چاپ رفته است . حسين پناهی سادگی ، صفاوصميميت خاص دارد و از زمره هنر مندانی است که پس از ترک روستای زادگاه  خود ، خصوصيات خود را در هيا هوی آهن و دود شهرها نيالوده است . به بهانه نمايش فيلم مرد نا تمام و هنر پيشه با او گفتگويی کرده ايم که می خوانيد):

  • از چه زمانی حس کردی که می توانی بازيگر شوی؟

از وقتی موفق شدم در چشم مخاطبم اولين دروغ زندگی ام را بگويم . من فکر می کنم همه آدم ها به دليل هوش و حواسشان بازيگرند و حداقل چهار مرحله طولانی از اين بازي نا گزير را در چهار مرحله زندگيشان زندگی می کنند : کودکی ،  جوانی ، ميانسالی و پيری . هر آدمی درطول گذر از اين مراحل در برخورد با يک موضوع حسی مشخص با چهارحس مختلف آن را اجرا خواهد کرد . به ياد بياوريم وقتی در کودکی نمره صفر به خانه می آورديد و تشنه تان  بود ، وقتی در جوانی زننده سه گل در مسابقه بوديد و به خانه می آمديد و تشنه تان بود . وقتی در ميانسالی کلافه از محاسبه نا هماهنگ دخل و خرج به خانه می آمديد و با دندان درد ، ٍتشنه تان بود و وقتی در پيری ساعت سه نصف شب نا گهان همه را نام صدا می زديد و تشنه تان بود ! اساساً هنر انسان ، بازيگری اوست ، اما ما هر کدام دور از هر گونه قضاوت و داوری بر خير و شر بازی هايمان به هر نيتی برای کسی يا کسانی با زی می کنيم ؛ به اين دليل که مخاطبين ما در موقعيت حسی خودشان به بازی خودشان مشغولند...

  • اگر کودکی از تو بپرسد شغلت چيست،چه تعريفی از بازيگری برايش داری؟

تعريفم را برايش مکتوب می کنم تا درپيری ودور از تنش ها و عقده ها بخواند . برايش می نويسم بازيگری کشف ميليون ها شخصيت در خود ماست  و اضافه می کنم که بازيگری اندوه و مرگ و شادی هزران کس ديگر را بر دل کشيدن است ... بازيگری علم وقوف بر توانايی انسان در موقعيت های مختلف است.

  • برگ های کارنامه هنری و سينمايی ات را غم نان يا غم نام می افزايد يا هيچ کدام؟

من نه نان نه غم و حتی سينما را هيچ وقت جدی نگر فته ام . من برای اتلاف وقت بازی می کنم ! برای فرار از درک حقايق هولناکی که نمی دانم چيست ،گو اینکه همين نان و نام جدی ترين ضرورت از اين سال به آن سال رفتن ها يم شده است.

  • اغلب به عنوان بی تکلف ترين بازيگر نام می برندت.بی تکلفی نوعی تکلف نيست،اگر ديگران به مزايده اش بگذارند ؟

اين بی تکلفی ، سبکی بود  که می دانستم و می دانم که موثرتر و دلنشين است ، اما برای اجرای اين سبک نه فيزيکم کمکم کرد و نه سناريو ها و نه هيچ کس . اين است که هميشه مثل پرنده ای غريب ميان قوها سرگردان بوده ام . مگر نه اينکه مستند انسان ديدنی است نه فعاليتهای قالب ريزی شده اش.

  • مکنونات مرد نا تمام «موسی سياهکلی»چقدر با خلقيات تو سازگاری داشت ودارد؟

 شخصيت مرد نا تمام پشت صحنه خود اجتماعی ام بود و خود اجتماعی همه ما روزی از شر قراردادها ی اجتماعی به انتهای تاريخ مهاجرت خواهد کرد.

  • بازيگری،پير دير و مراد هميشگی ات که بوده است؟

کسی که همة تاريخ و انسان را بازی می کند ؛ آل پاچينو.

  • سودای کار با کدام کارگردان را در سر پرورده ای که مقدور نگشته است؟

تقدير اين سودا را در سرنوشتم پيش بينی نکرده است . فعلاً در اين قاره تحير ، نان بربری می خورم و مبهوت اهرام ثلاثةسينما : برسون ، برگمن و تارکوفسکی هستم.

  • اگراز نزدت رفتم و فرصت گفتگويی ديگر نبود ،چه جملات و گفتنی هايی را «ای کاش» گويان طرح می کردی؟

ای کاش دوربين فيلمبرداری را ما می ساختيم .ای کاش فرهنگ و سنت و تاريخ و جغرافيای خودمان را می شناختيم . ای کاش گزارش کارمان زاييده رنج و تماشای خودمان می بود . ای کاش اين قدر دبيرستانی و خام ، نقش ديگران را بازی نمی کرديم . و ، ای کاش خودمان بوديم.

(همشهری ، پنجشنبه ،24تير 1372سال اول شماره 159)