علیرضا خمسه

وقتی مجموعه شعر من و نازی حسین پناهی چاپ شد ، وجهه دیگری از شخصیت اوپیدا شد که قبل از آن چون سایه از خیال به دنبال کیستی و چیستی خود ازکهگیلویه به تهران کوچ کرده بود و در تلویزیون و سینما و تئاتر به جست و جو پرداخته بود و عجیب آن بود که هرچه بیشتر می جست کم تر می یافت .
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت  زبیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
سادگی و صمیمیت این فرزانه ی ساده دل ، نوای خوشی ایجاد کرده بود که گوش هاب بزرگ دیوار شهر را تاب شنیدن آن نبود.به همین لحاظ همواره در پایان هر تلاشی با درهاب بسته روبرو می شد . او در پایان آرزوهای بزرگی که در سر داشت همچون مردی نا تمام مهاجرت را برگزید . چهار سال پیش او در روز واقعه  راز کوکب را در سینه ی خویش دفع کرد و با کشتی یونانی به قصد هشت بهشت هجرت کرد و رفت وخاطره او مثل یه لبخند شیرین خانه یحیی و گلابتون به یادگار مانده است .