دکتر علی مندنی پور

دریغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد ، مگر به هنگام تشییع جنازه ولاف نمی زند ، مگر آنگاه که گردنش زیر تیغ باشد                 

  (از کتاب «باغ پیامبرو سرگردان»اثر جبران خلیل جبران)


  هنرمند ارزنده و صاحب سبک ، اهل ایل احساس ، زاییده دیار رنج و محنت ، بی پیرایه ، سختکوشو خلاق ، نویسنده درد آشنا ، شاعر زندگی و نماد مظلومیت هنرمندان این مرز و بوم ، دعوت حضرت حق را لبیک گفت و به سرای باقی شتافت.
آنچه دراین نوشته کوتاه می آید ، فارق از قضا وت درمسائل و مشکلات شخصی ، سوگند نامه ای است از سر درد در بزرگداشت و رثاء حوزه تفکر و اندیشه هنرمند متعهد و هم ولایتی صادق و محبوب حسین پناهی ، هم او که شاه بیت آخر کتاب سراسر رنج زندگی اش را با مردم خوب ، و دوست داشتنی و قدر شناس زادگاهش (استان کهگیلویه و بویر احمد) ، به گونه ای در خور و شایسته با آواز سوزناک و حزین لالایی ملهم از ادبیات خاص خود  و گویش زیبای سرزمین مادری اش سر داد و سبکبال و سبکبار پرکشید و رفت و رفت تا بستن کتاب کوچک اما خواندنی و پند آموز زندگی اش ، دیگر هرگز نظاره گر مشقت و حرمان همیشگی هم ولایتی های محروم نگه داشته شده اش که همچون خوره در تمام مسیر زندگی روح و جسم او را سخت می آزارد، نباشد.وداعی تلخ و زودرس با یاران شفیق و هم ولایتی های دردمند و حق شناس ، که از قضای اتفاق تا همین چند روز پیش نه با کیش شخصیت آشنا بودند و نه از دردها و مصائب بی شمارش آگاه . وداعی توام با آشنایی ، آنگونه که به رسم زمانه ما بدل گشته ، چرا که با فقدان آدمهاست که خاطرمان زنده می شود ، وه که چه آشنایی دیر مجال و چه خداحافظی زود هنگامی .حسین ، هم او که در دوره کوتاه اما پر بار عمر خویش ، مدام زندگی را به روش کودکانه تجربه می کرد و همیشه شیفته بازگشت به دوران خاطره انگیز و قشنگ کودکی بود ، آنقدر صاف و زلال بود که در تمامی صحنه های زندگی الگوههای خود را از میان شخصیت های ساده دل خوش باور و کودک مسلک بر می گزیند و اعمال و رفتار آن ها را ملکه ذهن خویش قرار می داد و در همین رابطه چه با معنا سروده است :«من می خوام برگردم به کودکی»و   شاید هم می خواست نشان دهد که فلسفه وجودی زندگی را در قالب عادات شناخته شده و رفتاری اش توجیه  کرده بود ، از دست این همه قیل و قال و هیاهو برای هیچ دلش به تنگ آمده و جانش به لب رسیده و می خواهد که از این دنیای پر زرق و برق  و دلفریب و این عجوزه هزار داماد فاصله گرفته و چند روزه عمر را آنگونه که خود دوست داشت در عالم کودکانه سیر کند . رفتار و پندارش نشان  از نفرت و بیزاری ذاتی از رنگ ها و نیرنگ ها داشت و افق نگاهش بحران فرایند اخلاق و غیر ه منتظره در سطح جامعه را به باد انتقاد گرفته و در شکل و شمایل یک روشنفکر بادیه نشین سخت دل بسته بازگشت به رویاهای شیرین گذشته خویش د.از ریا ، دو رنگی و یا بهتر بگویم چند رنگی ، دروغ ، تبعیض ، نا برابری و نا مردی ها در حق مردم گله مند بود و دلی پر خون داشت . زندگی هنری اش را پس از طی دوره کوتاهی در حوزه و در کسوت طلبگی ، به ترتیب از تئاتر آغاز کرد، با رسانه فراگیر تلویزیون ادامه داد و سپس با کوله باری از یافته ها ی نظری و تجارب عملی قذم به وادی هنر هفتم (سینما ) نهاد و الحق اگر چه سر فراز از این عرصه بیرون آمد . «با مسیر تند باد »، و تئاتر تلویزیونی« دو مرغابی در مه»  قد و قواره بزرگ  و استعداد بالای هنری اش را به خوبی نمایان ساخت .با بازی تحسین برانگیزش در فیلم« سایه خیال» روایت تلخ زندگی خود و دیگر همنوعانش را به گونه ای هنرمندانه بازگو گرد و به تصویر کشاند.«دزدان مادربزرگ»انس و الفتی مانا و به یاد ماندنی با دوستداران و شیفتگان حرکات ساده ، بی پیرایه و صمیمی اش  یعنی بچه ها در پهنه ایران زمین برای وی به ارمغان آورد . در سریال تلویزیونی و نوستالژیک «بی بی یون » فلسفه وجودی تحولات زندگی جدید را در جامعه در حال گذار از منظر جامعه شناسی و در ابعاد گوناگون به نقد کشید .آیین دوستی ، دوست یابی  و نوع دوستی را با جوهره صداقت و همدلی درسریال تلویریونی «آژانس دوستی»    به بینندگان ارائه داد و در تئاتر زیبا و پر محتوای «چیزی شبیه زندگی » ، اوج خلاقیت و معرفت هنری خود  را در حوزه اندیشه و هنر یکجا در معرض دید علاقه مندان قرارداد،تا بدان جا که به اذعان تمامی هنردوستان از این نمایش به عنوان اثری ماندگار در کارنامه پر افتخار هنری روانشاد حسین پناهی یاد می شود.
سابقه کار این هنرمند فقید حکایت از آن دارد که در دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد وی از جمله پر کارترین و خلاق ترین کارگردانان و نویسندگان برنامه های تلویزیونی بوده و آثارش در زمره ی پربیننده ترین برنامه های رسانه ملی قرار گرفت از دیگر آثار  قلمی و ارزشمند زنده یاد حسین پناهی جز آن چه اشارت رفت می توان «یک گل و بهار» ،«ماجراهای رونالدو و مادرش » ، «خوابگردها» ، «خروس ها وساعتها » «به سبک آمریکایی » ، «آسانسور »، «پیامبران بی کتاب» «دل شیر»و ... نام برد .در زمینه باریگری نیز در فیلم ها و  سریال های متعددی نقش آفرینی کرد ه است . از جمله «آرزوی بزرگ»، «گرگ ها »،«آیینه خیال» ، «روزی روزگاری» ،« چاوش» ، « رعنا » ، «همسایه ها » ، «محله بهداشت «مثل یک لبخند»و...
پناهی بیش از آنکه هنرمند باشد شاعربود . گرچه شعر هنر است و شاعر هنرمند ، اما او شاعر زندگی بود . دارای طبعی به لطافت باران ، درد کشیده و رنج دیده و نظاره گر دست و پا بسته دردها و رنج های آنان که با تمام وجود دوستشان داشت و برایشان دل می سوزاند ونوشته های پر ابهام  و کم و بیش ابهام آمیز اما بسیار پر معنای وی در جایگاه نویسنده ای دردمند نشان از احساسات پاک و لطیف و سرشار از محبت و نوع دوستی وی به ویژه در آن چه به زندگی دقت بار و فرهنگ نفسگیر هم ولایتی ها مربوط می شود ، دارد .پناهی بی پناه ،نقش  بازیگر هنر هفتم را به زلالی آب آبشارهای زیبای سرزمین مادری اش بازی می کرد.تو گویی که صحنه زندگی برای وی پرده سینمایی بیش نبوده است . ایفای نقش های ظریف ، روان ، گیرا ، و کاملا طبیعی در سریال های تلویزیونی ، فیلمهای سینمایی و به ویژه در صحنه تئاتر از این هنر مند ساده و صمیمی چنان شخصیت جذاب و دوست داشتنی  و مثال زدنی در اذعان عمومی در راس آن هنر دوستان و هنر شناسان ترسیم کرده بود ، که انگار تمامی صداقت ، سا دگی ، خلوص ،  مظلومیت را از همان اوان دوره طفولیت در ذره ذره خمیر مایه ی وجودی اش عجین کرده باشند.
این هنرمند آزاده ، چونان گل همیشه بهار نازک طبع و نازک خیال ، در این اواخر خشکید ه و جامعه گریز شده بود و در این وادی تا آنجا پیش رفت که وی را تا مرز احساس خلاء و به نوعی تغییر و دگرگونی محسوس در چگونگی روش زندگی پر رمز و راز ش رهنمون گشت و بنا به دلایل و تحت تاثیر عوامل و انگیزه های گوناگون اجتماعی ، فرهنگی و ... که بحث و بررسی پیرامون آن دراین مبحث نمی گنجد نمی توان خرده گفت گه چرا هنرمند فقید حسین پناهی در تنهایی  و غربت و...زیست تا در کنج غزلت و در نهایت مظلومیت بدان گونه که شنیدیم دنیای فانی را وداع گوید  .حرف امروز و دیروز نیست ؛ او از سالها پیش اسب سفید خود را برای سفر ابدی و جاودانه کتل کرده بود و همه اعمال ، رفتار ، گفتار و آثارش به تمام و کمال پیرامون این سفر بی بازگشت دور می زند .تا آخر خط با نازی ناز کرد و با عشق مجازی اش زندگی . کم توقع و آزاده ، چونان گل شکیل و وحشی سرزمین آباء و اجدادی اش موسوم به«گل بی منت بارون » ،  گلی که رنج منت آب باران را بر خود هموار نکرد ه و وامدارش نیست .آزاده و دارای غنای طبع ، هم او که به قول حافظ پشمینه پوش :«ز هر چه رنگ تعلق پذیرد» ، آزاد بود.معجون کلام و اندیشه اش آثار بیبدیل ی از جوهر ه محبت ، صفا ، وفا ، صمیمیت ، یکرنگی و آزادگی را نوید می داد. «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.» این است آن معنای زیبایی که شاعر خوش قریحه ، نویسنده نازک طبع و هنرمند نوع دوست سالها دریچه روابط پیچیده زندگی انسانهادر این دنیای وانفسا ، پرس و جو کنان ، حیران و سرگردان در طلب آن معنا بود و بدیهی است در چنین فضای تنگ و نفسگیر که من و تو استنشاق می کنیم ، مسافر خسته و نازک خیال ما هرگز به گمشده خویش یعنی همان گوهر نایاب(جوهره انسانیت ) دسترسی پیدا نکرده و دیگران نیز.
اما چه می شود ، گزیننش این نوع نگاه به رسم زندگی هم برای اهلش در طول تاریخ حیات بشر تا به امروز لذت و زیبایی خاص خود را داشته و دارد . مگر می شود به زندگی آن هم در جایگاه انسان مسئول نگاه دیگری داشت ؟ نگاهی غیر از آن چه این دل سوختگان ارزش های اخلاقی به مفهوم و معنای انسانیت داشته اند ؟ مگر می شود ساعت زمان را در روابط فی مابین انسان های این کره خاکی و فانی به گونه ای دیگر تنظیم کرد ؟راستی دنیای بدون احساس مسئولیت در قبال دیگر همنوعان چگونه تعریف ، تعبیر و تفسیر می شود ؟
دریغا آنگونه که آیین شناخته شده روزگار غدار است ، تازنده بود، قدر و قیمتش را نشناختیم و فرهنگ مرده پرستی در تار و پود وجودمان ریشه دوانده و ما را بیش از آنچه باشد به خود مشغول کرده است ، غافل از این که جامعه بشری مدیون چنین فرهیختگانی است که با تلاش و کوشش بسیار در راستای خدمات ارزشمند انسانی ، زمینه رشد و تعالی فرهنگ عمومی را فراهم و مسیر ارتقاء علم   و فضائل اخلاقی را هموار کرد ه اند و باید اذعان داشت که قدر شناسی شایسته از خدما علمی ، ادبی ، فرهنگی ، و اجتماعی و ... این رهروان آیین زیبای نوعدوستی به ویژه در دوره زندگی افتخار آمیزشان وظیفه است بر عهده همگان .و افسوس که حسین پناهی ، شخصیتی که مادرزاد هنرمند و نوع دوست پا به عرصه جهان هستی گذاشت  ، در کمال  بی پناهی و در اوج تنهایی طعم تلخ مرگ را چشید و سپس مورد تفقد یاران ، دوستداران و هم ولایتی ها قرار گرفت و نه قبل از مرگ ، آنگونه که منطق ، انصاف و مروت ایجاب نموده  و می نماید و دو صد دریغ و درد از این که سالهای سال انتطار باید تا کلام زیبا، بدیع ، و پر معنا و شفا بخش حسین پناهی ، پناه و جایگاه واقعی و اثر بخش خود را در این آشفته بازار فرهنگی و در میان همگان باز یافته ، معنا یابد و از قوه به فعل در آید . به امید آن روز.
وزندنم و م ن دی دو نون سته      و مردنم ن هی خطیر جفته
«تا زنده بودم از دادن دو قرص نا سوخته به من دریغ کردی ـ اما پس از مرگم ، جف جفت خدمتکار برای انجام تشریفات مراسمم به کار گماردی !!»
ما حص آموزه این ضرب المثل با گویش زیبای ولایت ، نشان از بحران بزرگ اخلاقی و اشاعه تفکر بی تفاوتی نسبت به سرنوشت همنوعان نه تنها در سطح این دیار که در کل جامعه دارد .
 ختم کلام آن که ، اسب سفید ، سرکش و راهور هنرمند وارسته ، حسین پناهی چهار نعله میدان پر از دست انداز و سنگلاخ زندگی را با مشقت فراوان و توش و توان هرچه تمام تر تاخت زد و سوار کار چالاک ، اما خسته و کوفته از دردها و زخم ها های کهنه و مزمن تاریخ «مردم » این دیار را به سوی منزلگه جاودانگی رهنمون و خلعت مرگ پوشاند تا دژکوه ماتم زده ، سوق نشینان و دیگر هم ولایتی ها ودوستداران وفادار و سوگوار ، دیگر نظاره گر لبخند های معصوم و کوذکانه و شیرین زبانی های دلنشین و روح نواز الیوت یا همان الیاس ، بازیگر توانای «دو مرغابی در مه » ، سهراب ساده دل و محبوب بچه ها در سریال «دزدان مادریزرگ » و حسین پناهی در فیلم سینمایی «سایه خیال» نباشد و از آن همه صفا ، وفا ، صداقت و یکرنگی به یکباره جز خاطره ای  شیرین در اذهانشان به یادگار نماند . چه می توان کرد ، تا بود و نبود ه ، رسم روزگار چنین بوده !!
دریغ و درد ، کم نبوده و نیستند چابک سوارانی با استعداد شگرف و توانایی های مثال زدنی ،در زمینه های گوناگون علمی ،  ادبی ، اجتماعی ، فرهنگی ، هنری  ورزشی و ... اما بدون حامی و پشتیبان که در این دیار زیسته ، می زیند و یا در راهند .طرفه آنکه نسل جدید نیز نامشان آشنا نیست ، چه رسد به داشتن شناخت نسبت به پندار ، گفتار ، کردار و سوابق این قهرمانان  گمنام ام افتخار آفرین .ضمن پاسداشت مقام ، منزلت و حرمت گذشتگان نگذاریم غنچه های نورس گل های زیبای باغ بزرگ  مام میهن پژمرده و در برابر چشمان منتظر و دل های امیوار مان پرپر شده و به سرنوشت غم انگیز و عبرت آموز حسین چابک سوار عرصه هنر و نماد مظلومیت هنر و هنرمندان شهر و دیارمان دچار شوند مباد. پس بیاییم و بیاییدبا این درد جانکاه و عامل  بنیادی پسرفت فرهنگی ، که ریشه ای عمیق در تار و پود به هم تنیده شرایط تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و جغرافیایی کشور و شهر و دیارمان داشته و دارد برخوردی اصولی ، منطقی و سازنده داشته باشیم . مردگان رفتند ، زندگان را دریابیم .روح هنرمند آزاده و مردمی حسین پناهی ، هم او که تا واپسین دم حیات، صداقت ، بی پیرایگی  و وارستگی ، روش او و بازگشت به اصل و عشق به انسانیت انسانها منش او بود و هنر  برای هنر می ستود و بس ، شاد و اندیشه اش جاودان باد . وقتیکه هدف تو ، تسخیر قله هاست ، همیشه باید رفت ، همیشه باید خواست ، یا هو .