سید ولی اله مصطفوی

هیچ و هرگزدر روزگاری که زر و زور و تزویر تفاخر و مطلق اندیشی و تحقیر بر جوانب بشری سایه گسترده و در فضایی که همه چیز رنگ و ادب ، لگد کوب منیت ها و اندیشیه هاست .سادگی و بی تکلفی و پاکی و صداقت دستخوش زنگار دو رویی و تکبر است و عشق در چنگال دیو جهل و شهوت پرستی گرفتار آمده است . اینک فقدان شخصیتی را به نظاره نشستیم که وجودش و سادگی و صداقش در این وانفسای عصر ماشینیسممهر اندوه بر جبینمان نهادو داغی بر داغهای جامعه هنر و اهالی دردمند ان افزود . او همانگونه که خود گفت پس از فقدانش او را شناختیم و الحق که تا بوده همین بوده و انگاررسم دیرینه وزگار همین است و جز این نیست .
مگر نبودند مشیری ها و منزوی ها و دیگران که در غربت و مظلومیت و بی خبریجهان فانی را به خویش وانهادند و رخت عزیمت  در پوشیدند و وزگار کج مدار را پس ز عمری مروت و مدارا وانهادند .
اینک پس از فرو کش کردن احساسات و اندوه های موسمی و ناپایدار وقت ان است که اهل هنر و قلم و شاعران و هنرمندان عرصه تئاتر و سینما به تحلیل ساختار فکری و هنری کسی مبادرت ورزدکه همه ما از وی به نام زنده یاد حسین پناهی نام می بریم .
پناهی بازیگر پناهی شاعر پناهی کارگردان و پناهی به عنوان  یک انسان و یک شخصیت ،با جهانی درونی که فرمانروایی آن را خویشتن  عهده دار بود و تا بود با جهان خودش زیست و هنگامی که رفت با همه خویشتن خویش و جهان رفت .و جهان ما را به ما واگذاشت .
در دامه این نوشتار ،نویسنده می کوشد د حد بضاعت خویش تحلیلی از حسین پناهی به عنوان ب
یک شاعر ارائه دهد و با تاملی هر چند کوتاه سعی بر آن دارد ،خصوصیات زبان و فضا و اندیشه هاو مولفه های شعری را بررسی نماید ، چرا که معتقد است بسیاری از خصوصیات فکری ـ روحی و هنری و دغدغه های درونی وی در شعرش نمود یافته و متجلی است
 .  
شعر بهترین و زیباترین مسیر برای بیان احساسات و اندیشه ها و پدیده های درونی ئ تاثیرلتی است که فرد از محیط پیرامون خویش میپذیرد .
جهان شاعر جهانی است ویژه ، اگرچه همیشه زیبا نیست و گاه از پلشتی ها و نابرابری ها و رنج های خود  و پیرامون خود حکایت دارد، اما همیشه قابل تامل و تحمل است .
چرا که رسالت یک شاعر فقط دیدن زیبایی ها و ترسیم تخیلات و رویاها نیست ، آن هنگام که از زشتی ها می گوید خواستار چیزی است که باید باش د و نیست .شاعر از چیزی دلگیر استکه هست ونباید باشد . این نیز خود زیباست ، چرا که حکایت از آرمانگرایی و دغدغه های یک شاعر در قبال محیط مادی و معنوی پیرامون خود دارد .
با نگاهی ساده و گذرا به شعر پناهی در وهله اول با فردی درون گرا ،رمانتیک ، متفکر و در عین حال به نوعی معترض مواجه می شویم و با تامل بیشتر در اشعار و دستنوشته هایش به علل و زمینه های بروز عوامل فوق  تا حدوددی دست می یابیم . شعرپناهی دورشته و به تعبیری دو خاستگاه و یا شاید دو عامل موثر بر خود را همراه دارد .یکی شخصیت درونی و روحیات حسین پناهی به عنوان یک انسان و دیگری محیط پیرامونی اوست .
محیط اطراف او نیز شامل دو مقوله جداگانه می شود : یکی زادگاه وی و تاثیراتی که او در محیط به عنوان یک فرد روستایی مقطعی از حیاط خود را در آنا سپری نموده که تاثیرا فرهنگ زادگاهش را به وضوح در شعر های او می توان مشاهده نمود و دوم، محیط اجتماعی است که بعد از جدایی از زادگاهش و وارد شدن به عرصه هنر یا به قولی محیط هنری آن را تجربه کرده است .
اما عامل اول که شخصیت انسانی وی می باشد چنان در شعرش بروز و نمو دارد که حتی هنگام خواندن و یا شنیدن اشعارش حضور وی را می توان به روشنی احساس کرد و جهان بینی مختص وی در اکثر آنها به چشم میخورد .سادگیو صداقت ذاتی ویکه نزدیکان و دوستانش همیشه از آن سخن به میان می آورند نیز در در شمار همان عوامل شخصیتی وی می باشد که در اشعارش به وفور و وضوح نمود و بروز دارند. اا مورد دوم که تاثیرات محیطی برشعر وی است . چنین به نظر می رسد که تاثیر محیط اول (زادگاه و فرهنگ بومی آن) به مراتب بیشتر از نیمه دوم زندگی وی که همان جامعه شهری و محیط هنری بوده است برشعر حسین پناهی اثر گذا ر بوده چرا که در بسیاری از اشعار از بازگشت سخن به میان می آید برای مثال هنگامی که می گوید : روزی باز خواهم گشت / با چشمانی که تنها یادگار کودکی منند /آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت .
و یا در جای دیگر،چه غریبم روی این خوشه   سرخ/ من می خوام برگردم به کودکی .
به نظر می رسد جهان  آرمانی وی جهانی است که فارغ از رنگ و ریا و و حاوی سادگیو یک رنگی باشد و نمادی را که وی برای آن اختیار می کند ، دنیای کودکی است . زیرا جهان کودکانه جهانی بی آلایش است . و کودکان همیشه جهان کوچک ـ ساده و زیبا دارندو خواسته و رزوی وی خستگی و دلزدگی  از دنیای  بعد از کودکی (دنیای بزرگان) است که روح پاک و ساده وی را می آزاراد و برای وی محیطی دل خراش و سر شار از رنج و اندوه آفریده است؛پناهی در محیط دوم (محیط پس از کودکی ) رنج می کشد  عمدتا از تنهایی در میان انسانهایی است که ازلحاظ روحی و فکری با وی تفاوت های فاحش و آزاردهنده دارند ، ناشی می شود. پناهی هنگامی که قصد بازگشت به جهان کودکی را می کند کفش برگشت را برای خود کوچک و پل بازگشت را ضعیف و باریک  میبیند.

او در تنهایی خویش تلخکامی های فراوانی را به تجربه می نشیند . خویش را خارک سبزی  می بیند که هیچ وقت شیرینی خرما شدن را تجربه نخواهد کرد . روی خوشه روزگار، بین میوه ها همیه خویش را غریب احساس می کند . چرا که تلخی ستسزه های اجتماعی را علی رغم اطرافیان خویش در عمق جان احساس می کند . و غم غربت و تنهایی آن هم  در میان جمعی بی شمار ، تلخ ترین تلخی هاست .
نکته دیگر اینکه ، با این تفاسیر هیچ گاه از محیط پیرامون خویش غافل نمی شود ، گاه نگاهی انتقادی را نیز بر پدیده های طبیعی و بشری دارد .
برای مثال :
 و رسالت من این خواهد بود که دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم.
تا شبی  با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم .
حاکی از نگاه انتقادی و غیر مستقیم به مقوله شاعر است و نمونه های دیگری از این دست که هرچند غیر مستقیم اما زیرکانه پدیده های اجتماعی را در بر می گیرد در آثارار حسین پناهی فراوان دیده می شود .
نکته حایز اهمیت دیگر در شعر وی استفاده از نمادهای خاص و همچنین بهره گیری از فرهنگ فولکلوریک و بومی است . برای نمونه استفاده از واژه هایی همچون نظر بند و  و همچنین شخصیت هایی چون مادربزرگ و ترسیم فضاهای ساده روستایی و عشایری نشان از دلبستگی وی به آداب و رسوم زادگاهش دارد . همچنین از خصوصیات بارز شعر وی این نکته است که واژگان یاد شده را با واژه هایی همچون اسکی ، قایق و دوربین را چنان با واژه های متفاوت دیگر چفت و بست میدهد که در کلیت و اندیشه و یکپارچگی شعر لطمه وارد نمی شود.تقارن و تفاوت بین دو فضا ، دو محیط و دو شیوه زندگی به شعر او آسیبی نمی رساند، بلکه مخاطب را به مقایسه بین دو فضا و دو فرهنگ وادار می کند . یکی فرهنگ ساده و صمیمی بومی و ایلی و دیگری فرهنگ و جامعه خشک ، مدرن و ماشینی شهری است که در نهایت اولی را ترجیح می دهد ، ولی افسوس که برای بازگشت دیر شده و برای برگشت به سمت چیزی که جایی جا گذاشته است موههای سیاه و نه دندانهای سفید جایش را پر نخواهد کرد .
مولفه دیگری که در شعر وی نمودی برجسته دارد ، بر خوردی است که وی با مقوله عشق دارد و با زبان ویژه و منحصر به فرد خود عشق را چنان ساده و زیبا ترسین می کند .که آسانترین و بدیهی ترین و در عین حال زیبا ترین مقوله هستی به نظر می رسد .
عشقی که پناهی به صورت گفتگوههای من و نازی معرفی می نماید به دور از تزویر و خودپسندی و علایق فردی است . نازی نمادی است از معشوقی که لیاقت عشق ورزیدن را دارد . در حالی که نازی شخصی ساده و صمیمی و کم توقع همچون خود وی دارد ، به نحوی که با زبان کودکی که زبان و دنیای ایده آل اوست با او سخن می گوید .
معشوقی که به جز او و یادش همه چیز از یاد و ذهن آدم می رود و تنها یاد اوست که همیشه به یاد آدم می ماند و چتر نمادی است از یگانگی ، یکرنگی ، همسانی و شاید تنها نماد از وجود خود او و پناهگاه و مامن امنی  برای آسودگی (بیا زیر چتر من / که بارون خیست نکنه) شاید چتر تنها ترین و بیشترین چیزی است که عاشق می تواند به معشوق خود پیشکش کند . بدینسان در دنیای وی نازی نماد معشوقی است که لیاقت محبت و عق ورزی دارد ، چرا که شبیه و همزاد و نیمه دیگر خود اوست .
با توجه به مواردی که به اختصار ارائه شد چنین به نظر می رسد که فضای شعر حسین پناهی فضایی خاص و منحصر به فرد است ، چرا که خود وی نیز ویژگی ها ، اندیشه ها و فضای ذهنی و روحی او مخصوص خود را دارد . فضای حاک بر دستنوشته ها و اشعار وی فضایی است که ریشه در عوامل و پارامترهایی از قبیل شخصیت محیط اندیشه و احساسات وی دارد و فضایی سرشار از احساس ، اندیشه ، عشق ، سادگی ، اعتراض ، اندوه ، خاطره و آرزو است . و شاید فاصله و فضایی است بین سلام و خداحافظ که مردی ناتمام را تداعی می کند پس از مصاحبت های بارانی اش  راه ابدیت را غریب ،آرام و بی صدا در پیش گرفت و رفت تا دور از همه رنجها و امیدها و افسوس ها برای همیشه بیارامد .
بدیهی است آنچه به اختصار ارائه شد ، تنها تحلیلی کوتاه بر فضا و مضمون شعر حسین پناهی است و بحث در مورد ساختار و سبک شعر وی مجالی دیگر می طلبد .
سخن آخر اینکه امید است با تحقیق و تامل در احوال و آثار زنده یاد حسین پناهی در ابعاد متفاوت زندگی شخصی و هنریش راز غربت و تنهایی این جماعت معصوم و مظلوم و دردمند را دریابیم ، باشد که دیگر پناهی های این مرز و بوم را بعد از مرگشان به افسوس و اندوه به نظاره ننشینیم ، کسانی که جز عشق هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نمی گیرند