سید علی صالحی

جامعه غمگین هرگز روی زندگان خود شرط نمی بندد ، اما چنان با آیین مرده پرستی پیمان می بندد که گویی «مرده خو» آمده است و «مرده خواب »  رفته است .تا حسین پناهی ها هستند ، کو پناه و کو پیوند / تنها به وقت عزا ....؟ اشتباه نکنیم ، گاه پناه جمعی ما از بی پناهی فردی ماست . دریغا. حفظ یاد و رعایت رویاهای هر عزیز در گذشته حتما لازم است : بازتاب هوش عاطفی ماست ، تا کی از بی خویشتنی سرشته شده در آیین مرده پرستس نجات خواهیم یافت ؟ چرا تا حسین ما بود ، فقط برای خودمان سینه می زدیم ؟
در عصر «هنرمند میری» همه چیز حیرت آور است ، جز خود «مرگ ». حسین پناهی در چنین جامعه و روزگاری آمد و رنج کشید و رفت : بی پناه مطلق .کلام به شعر مانسته را دوست می داشتم ،زیرا زیر سایه صداقت محض به حضور انسان سلام می کرد ، لهجه خزانی اش ...لهجه خزانی اش. از فرو دست جامعه و از فرا پای دیاری دور آمده بود هم  در پناه علاقه ای که به امید آن ، تاریکی ها دشخواری را تحمل کرد . روشن و رستگار باشد هر کجا که رفته است .خواهرزاده خزانی ترین لهجه ها .

گولم زدی حسین ، گولم زدی ! گفتی هزار سال بعد از تو می میرم  ،اما هزار سال پیش از تولد شادمانی ، به ترانه های غمگین ما پیوستی . حق با تو بود هم ولایتی همه واژه های من : به توفان آمدن...همچون عقاب آسان است اما چون پروانه به خواب شبنم رفتن ، فقط کار تو بود کاکا حسین!لغت از جاری شدن بر لبان تو بوی ماه می گرفت ، می آمد و شریک مویه های مادران ما می شد .هر دو از جنوب آمده ، در جنوب  پیدا شدیم و به جهان پیوستیم ، فقط میان راه یک لحظه ایستادی گفتی سید آن گل سرخ بالای آن صخره های بلند ... آن صخره های بلند !من برگشتم به جانی همه جنوب های جهان !پرسیدم  حسین کوه کجا ، کدام گل سرخ ؟ و دیگر ندیدمت در این برهوت بی چرا ؛ و گرنه شهر هست چراغ هست ، جست و جو هست ، فقط تو نیستی . همیشه همین طور بی خبر از خواب زار زندگی می رفتی تا برای دانایی دیار دریا ، رویای بابونه دروکنی . لطفا پیش از آن پاییز مقرر ، کپری بالای صخره ی ستاره ها بیارای ، دیر یا زود برایت گل سرخ خواهم آورد ... کاکا حسین