ساسان دسی

سینمای ایران هیچ گاه نتوانست یا نخواست از تمامی ظرفیت های وجودی بازیگری به  نام حسین پناهی بهره برد. ظرفیت هایی که از آن یاد می شود امتیاز ویژه و خاصی نسبت به سایر بازیگران نبود بلکه به او تشخصی منحصر به فرد می داد که طبعا در دیگر بازیگران یافت نمی شد. سینمای ایران از آنجا که همواره گرفتار موج ها و گاهی مدهایی می شود که چند صباحی اقبال تماشاگر را در پی دارد و در انتخاب بازیگر و دادن نقش به آن ها نیز تابع همین خیزش های ناگهانی و آنی سلیقه (و گاهی کج سلیقگی ) تما شاچی است . به همین دلیل ز مانی بازیگری با سر تراشیده مورد توجه تهیه کنندگان بازار پیشه قرار می گیرد و بازار داخلی سینمای ایران را اشباع می کند و موقعی دیگر زیبایی های ظاهرداخلی سینمای ایری و چشم و ابروی « ناهنرپیشه گان» در بورس توجه و عاملی برای جذب مشتری می شود .ویژگی های منحصر به فردی که  در حسین پناهی یافت می شد، مسعود جعفری جوزانی را واداشت تا فیلمنامه «سایه خیال » را بر اساس شخصیت این بازیگر تنظیم کند؛ اتفاق نادری که درمورد دیگر بازیگران سینمای ایران کمتر رخ داده است .حسین پناهی مصداق کلماتی است که می توان به تاسی از جمله معروف بانوی داستان نویسی ایران نگاشت :«حسین پناهی بازیگری بود که بسان گلی در شوره زار سینمای ایران حیاتی کوتاه داشت .»
دقیقا چهل و هشت سال پیش در روستایی  از روستاهای استان کهگیلویه و بویر احمد کودکی متولد شد که بعدها زمانی که در مدرسه ی علوم دینی و طریق طلبگی را رها کرد و به عالم نقش آفرینی روی آورد ، همین محشور بودن با طبیعت در شکل بازیگری اش اثر گذاشت تا آنجا که به سبک بازیگری ناتورالیستی نزدیک شد .
در توضیح سبک بازیگری ناتورالیستی می توان این به چند سطر بسنده کرد که بازیگر در این سبک اهتمام خود را به کار می گیرد تا تمام ترفند های بیانی را کنار بگذارد یا به میل خویش تعدیل کند . این گونه بازیگران گاه به دوربین پشت می کنند ، گاهی تند و گاهی آرام حرف می زنند ، کلمات را تکرار می کنند ، جملات را جا می اندازند یا نیمه کاره رها می کنند .  برای ایجاد حس خود جوشی جملات ، حرفشان را باکلمه بی معنی شروع می کنند . بازیگران سبک ناتورالیسم در جملاتشان سکته ایجاد می کنند و گویی به دنبال کلمات می گردند .برای مثال به جای این که بگویند :«منخیلی خسته ام » جمله را به صورتی جویده و جدا از هم چنین ادا می کنند : «من خس...خیلی خسته ام.چنین بازیگرانی کاری را شروع می کنند ـ مثلا نوشیدن یک لیوان آب ـ سپس حرف می زنند و آن گاه کارشان را پی می گیرند . پناهی سعی داشت تا ویژگی های رفتاری و گفتارب ناتورالیسم را در استیل بازیگری اش ـ شاید نه به شکل آگاهانه و بیشتر نا خودآگاه ـ مستحیل کند. نوع آهنگ خاص کلماتی که ادا می کرد با ته لهجه ای روستایی همراه بود که این ویژگی را به شدت می بخشید .
پناهی آنقدر گوهر وجود ی خویش را ـ تا آنجا که امکان داشت ـ در نقش تبلور می ساخت که گاهی یک نابازیگر حرفه ای تبدیل می شد (در پرانتز اعتراض خود را نسبت به یک ترکیب نامانوس  و اشتباه که مدتی است در غرهنگ سینمایی ما غالب شده اعلام می دارد و آن کلمه ی نا بازیگر است که به بازیگرانی اطلاق میشود که در نقش واقعی خود در فیلمی ظاهر می شوند و بازی آفرینی کرده اند . به زعم نگارنده حتا آن فرد معمولی که در یک فیلم در نقش خودش ظاهر شده و موجب باوانده آن  نقش می شود دارای جوهر ی بازیگری است و گرنه حتا قادر به ایفای نقشی کوتاه نبز نبود ، پس چگونه می توان آن را نا بازیگر نامید؟)
حسین پناهی با وجود آن که در سینمای حرفه ای به عنوان یک بازیگر شهرت داشت اما اساسی ترین ویژگی یک نابازیگر را در خود نهفته داشت . آن همانا زندگی به طور واقعی درمقابل دوربین بود و نه آن که ادای زندگی را درآوردن .
در فیلم های مختلف (و دوست دارم به طور مشخص «سایه خیال»اشاره کنم )پناهی با حرکات دست ، صورت و میمیک چهره ی صیقل نخورده حضور می یافت و عین زندگی واقعی را نمود می داد. البته شاید مهم ترین تفاوت وی با نابازیگران این است که عمده نابازیگران پس از ایفای نقش در فیلمی و احیانا درخششی ناگهانی دیگر سینمای را رها کردند اما پناهی با حفظ ویژگی های نابازیگران ، حضوری حرفه ای را برای خود رقم زد .حسین پناهی با بهره گیری از ویژگی های منحصر به خود تن پوش هر نقش را برازنده ی تن خود می کرد .نقش را بازی نکردن بل زندگی کردن ، عنصری به نام صداقت را به بازی های پناهی اضافه می ساخت ؛صداقتی که شاید بیش از هر چیز ناشی از روستایی زاده بودن پناهی بوده است .
هرچند که پناهی در طول دوران حیات بازیگری اش در فیلم ها و سریال های متعدد ، از «نار و نی »و «کشتی یونانی » گرفته تا فیلم های بازاری مثل «ارثیه » ، «هی جو»، «رازکوکب » ، «چاووش » و «مهاجران » به ایفای نقش پرداخت اما ترجیع می دهم که در ادامه در مورد  «سایه خیال » که به نوعی مهم ترین فیلم پناهی به حساب می آید صحبت کنم .
حسین پناهی در فیلم «سایه خیال» در نقش خود ظاهر می شود ، شاعریگوشه گزین که در خلوت خود با موجودی خیالی به نام«غلومی» سخن گفته و محشور است .حسین به عنوان شاعردر یک مهمانی شرکت می کند که اتفاقا مقارن با یک دزدی می شود و آنجا که وی نزد مهمانان سخن از موجودی خیالی خود یعنی غلومی گفته است ، پلیس در پی این موجود خیالی ـبه تصور واقعی بودن ـ می رود و دردسرهایی برای پناهی ایجاد می شود.بهموازات این ماجرا ، پلات های فرعی دیگر از جمله ارتباط های پناهی با ننه خورشید ، مادر خود ، صاحبخانه اش و دوست هنرمند (حمید جبلی ) که اهل دل است و در شغلی بی ارتباط با هنرش ـ زیرا که غم نان دارد و دختری از یک خانواده متمول که دل در گرو پناهی دارد و ....نیز در این فیلم دیده می شود .تقابل میان درون و برون، خیال وواقعیت آن چیزی است که سازنده ی فیلم «سایه خیال» و فیلمنانه نویسش درپی آن هستند.شایدبتوان این تقابل را در دنیای واقعی پناهی نیز دید، عدم ارتباط منطقی او با پیرامون شاید بتوان در جمله نامربوط یکی از نزدیکانش خلاصه کرد :«مطربی خل و چل .»
و کلام آخر :
شاید بهتر می بود که این وجیزه پیش از مرگ حسین پناهی نگاشته می شد . اما چه می توان کرد که در فرهنگی زیست می کنیم که هنرمند را پس از مرگ ارج می نهند . شاید به مصداق جمله ی معروف آن فیلم وسترن که :«یک سرخ پوست خوب ، سرخپوست مرده است.»