رامتین شهبازی

این مطلب را سه بار نوشتم تا از این جا شروع شد .هردو دفعه قبل بار احساسی شروع نوشته آنقدر زیاد می شد  که از آن متنفر می شدم .انگار یک عادت نا نوشته است که هر گاه میخواهی درباره یک از دست رفته بنویسی با اشک و آه و ناله شروع کنی . اما به وسط آن دومطلب قبلی که می رسیدم و در تحلیل شیوه بازی حسین پناهی نکته ای در بازی او یافتم که شد مدخل نگارش متن سوم .  مسئله خود افشاگری در سینمای جهان مسئله ای مهم به شما ر می آید .بازیگران مهمی را می توانید پیدا کنید که خصوصی ترین لحظات زندگی خود را در قالب فیلم ها برای مخاطب به نمایش می گذارند . اما در ایران امکان این مسئله با توجه به شرایط خاص فرهنگی ـ اجتماعی وجود ندارد . ولی باز هم تک و توک  بازیگرانی را می توان یافت که دست به چنین کاری بزنند. بی شک یکی از این بازیگران حسین پناهی بود و نمونه ای بارزش فیلم «سایه خیال » حسین دلیر .پناهی اصلا از گفتن اینکه اهل روستاست ، فقیر است و... ابایی نداشت و همین مسئله به او کمک می کرد تا در فیلم هایی که بازی می کند نقاب نقش را بر چهره نزند . از همیم رو بود کع مخاطب با او همذات پنداری بیشتری می کرد . پناهی خودش و درونش را خیلی بیشتر از دیگران می شناخت .یکی از دوستانش می گفت : « پناهی می گفت من کپی بدی از خودم هستم !» (نقل به مضمون) همین آگاهی کامل نسبت به درونش او را در شرایطط و وضعیتی قرار می داد که نسبت به برخی حوادث و اتفاقات واکنش ذاتی نشان بدهد . یکی از این واکنش های عصبی ، ترسی بود که او نسبت به همه چیز از خود به نمایش می گذاشت . ترس ناسی از همه سنت ها .وقتب دختر در فیلم سایه خیال دستش را بع سمت او دراز می کند ، پناهی آن را حرکتی تهاجمی نسبت بع خود می انگارد .در مقابل تمامی این مجموعه ها نیز هیچ حالتی پرخاشجو نداشت و تنها مثل یک لاک پشت سر در گریبان خود فرو می برد . یکی دیگر از وجوه درونی پناهی ، شوریدگی درونش بود . او این شوریدگی را بیش از فیلم هایی که بازی کرده می توان در شعر هایش جست و جو کرد . در شعر های پناهی حسی از کودکی موج می زند که بسیار جذاب و دوست داشتنی است . شعر های پناهی و نقش هایی  که ایفا کرده هر یک به نوعی یکدیگر را کامل می کنند . اما سینما نیز در برخی موارد از او سوء  استفاده کرد . برخی تهیه کنندگان و کارگردانان سینما به این فکر نمی کردند که شوریدگی و کودک منشی پناهی یک امر ذاتی است . آن ها از این رو که پناهی ایفا گرنقش هایی و خاص بود ، یک تیپ ساده از او ساخته بودند ؛یعنی در برخی فیلم ها حس کودکی  پناهی از دل نقش بیرون نمی آمد، بلکه یک آدم ابله از او می ساختند و بعد آن را برای اجرا به پناهی ارجاع می دادند.آن گاه نه تنها این تیپ هیچ نشانی از حسین پناهی نداشت بلکه او را وا می داشت تا نقش های را  بازی کند که اصلا در شکل و تعریف بازیگرحسین پناهی نبود. پناهی بارها گفته بود :«من مرده ام ، مرده ای که تنها حرکت می کند .»به راستی هم گاهی که او را بر پرده نقره ای یا صفحه کوچک تلویزون می دیدیم گویا در این دنیا نبود . اندام نحیف و صدای لرزان از او موجودی آسیب پذیر به نمایش می گذاشت که نمایشگر یک شخصیت جذاب بود . به هر حال اکنون میان مانیست .یادش گرامی